اینجا بخوان

روزنوشته های یک نوجوان

۲ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «انشا» ثبت شده است

شنبه, ۱۴ مهر ۱۳۹۷، ۰۲:۲۴ ب.ظ atena aa
ای دوست من،من آن نیستم که می‌نمایم..

ای دوست من،من آن نیستم که می‌نمایم..

ای دوست من، من آن نیستم که می‌نمایم .نمود پیراهنی است که به تن دارم - پیراهنی بافته ز جان که من را از پرسش‌های تو و تو را از فراموشی من در امان می‌دارد.آن " من" ی که در من است ٬ای دوست ٬در خانه خاموشی ساکن است وتا ابد همان‌جا می‌ماند؛ ناشناس و درنیافتنی.

 

من نمیخواهم هرچه میگویم باور کنی و هرچه می‌کنم بپذیری - زیرا سخنان من چیزی جز صدای اندیشه‌های تو وکارهای من جز عمل آرزوهای تو نیستند.هنگامی که تو میگویی "باد به مشرق می وزد " من میگویم "آری به مشرق می وزد"زیرا نمیخواهم تو بدانی که اندیشه من دربند باد نیست ،بلکه در بند دریاست.تو نمی توانی اندیشه‌های دریایی مرا دریابی ، و من نمی‌خواهم که تو دریابی .می‌خواهم در دریا تنها باشم.

 

دوست من ، وقتی که نزد تو روز است ،نزد من شب است.با این همه من از رقص روشنای نیمروز بر فراز تپه‌ها سخن میگویم،و از سایه بنفشی که دزدانه از دره می گذرد؛ زیرا که تو ترانه‌های تاریکی مرا نمی شنوی و سایش بال‌های مرا بر ستارگان نمی بینی- و من گویی نمی‌خواهم تو ببینی یا بشنوی.می خواهم با شب تنها باشم.

 

هنگامی که تو به آسمان خودت فرا می شوی من به دوزخ خودم فرو میروم- حتی در آن هنگام تو از آن سوی مغاک بی‌گذر مرا آواز می‌‌دهی  " همراه من، رفیق من " و من در پاسخ تو را آواز می‌دهم  " رفیق من، همراه من " - زیرا من نمی‌خواهم تو دوزخ مرا ببینی .شراره‌اش چشمت را می‌سوزاند و دودش مشامت را می‌آزارد و من دوزخم را بیش از آن دوست دارم که بخواهم تو به آنجا بیایی .می خواهم در دوزخ تنها باشم .

 

تو به راستی و زیبایی و درستی مهر می‌ورزی ، و من از برای خاطر تو می گویم که مهر ورزیدن به این ها خوب و زیبنده است ولی در دل خودم به مهر تو می‌خندم .گرچه نمی خواهم تو خنده‌ام را ببینی .می‌خواهم تنها بخندم.

 

دوست من تو خوب وهشیار ودانا هستی ؛یا نه ،تو عین کمالی - و من هم با تو از روی دانایی و هشیاری سخن می‌گویم . گرچه من دیوانه‌ام . ولی دیوانگی‌ام را می‌پوشانم .می‌خواهم تنها دیوانه باشم .دوست من،تو دوست من نیستی، ولی من چه گونه این را به تو بفهمانم ؟ راه من راه تو نیست ،گرچه با هم راه میرویم ،

دست در دست.

 

(جبران خلیل جبران)

۱۴ مهر ۹۷ ، ۱۴:۲۴ ۳ نظر
atena aa
سه شنبه, ۹ آبان ۱۳۹۶، ۰۴:۴۸ ب.ظ atena aa
دریا بدون معنا

دریا بدون معنا

امسال متاسفانه گیر یه معلم ادبیات نه چندان خوب افتادیم.نه که بد درس بده ها،ولی موضوع اینه که انشا در اولویتش نیست،و خب معلم ادبیاتی که انشا در اولویتش نباشه اصلا معلم ادبیات نیست:)البته به نظر من.ولی خب یه روز بالاخره بعد چهار هفته از گذشت سال تحصیلی بالاخره اجازه داد که من انشامو بخونم.با روشی که خودش گفته بود:اگر نویسی و موضوعی که خودش پیشنهاد داده بود:دریا

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ


بند های بدنه : اگر دریا آبی نبود!

                  اگر دریا خشک میشد!

                  اگر میشد در آب نفس کشید!

موضوع:دریا

اسم انشا:دریا بدون معنا

در دنیا چیز های زیادی وجود دارند که احتمالا هیچ وقت  به آن ها دقت نمیکنیم.هیچ وقت واقعا تاثیرش را نمیفهمیم فقط میخواهیم با ریاضیات یا نهایتش آرایه ها آن ها را معنا کنیم.همیشه از آن ها برای زیبا تر کردن لحظاتمان استفاده کرده ایم ولی هیچ وقت به نبودنشان فکر نکرده ایم به اینکه اگر نبودند اگر اینطوری نبودند چقدر دنیایمان عوض میشدهیچ وقت نفهمیدیم که فقط ما انسان هاییم که به معنا نیاز داریم اطرافمان فقط میخواهد کمی درک شود کمی غنیمت دانسته شود...ساده ترینش دریا.

اگر دریا آبی نبود احتمال تمام قلم ها غلاف میشد.دیگر هیچ شاعری شعر های عاشقانه در توصیف چشم معشوق نمینوشت.چشم قرمز دیگر جذابیتی ندارد و عاشقانه ها معنایی!امامیدانی؟مطمین باش دستمان خالی نخواهد ماند.ما انسان ها ماشین معنا سازی ایم.اگر دریا قرمز بود موضوع انشاهایمان میشد:اگر دریا آبی بود...

به جای اگر دریا خشک میشد،باید بگوییم دریا دارد خشک میشود!تاچند سال دیگر احتمالا به جای عنوان های شاعرانه و عارفانه پیرامون دریا باید بنشینیم از آمار تلفات جنگ بر سر آب آرایه دربیاوریم.

آن روزی که ملت نشستند و تنها افتخار آن دوران  که منتشر شدن پست یکی از عکاسان ایرانی توسط دیکاپریو بود را جشن گرفتند؛هیچ کس واقعا فکر نکرد واقعا چرا آن پست منتشر شد،هیچ کس فکر نکرد واقعا چه بر دریاچه ارومیه میگذرد!هیچ کس به فکر خاکمان نبود که روز به روز لبانش بیشتر ترک میخورد...

اگر میشد در دریا نفس کشید،احتمالا هیچ وقت آمار تلفات غرق شدگی نداشتیم.ولی خب!میدانی؟همه آدم ها باید یک جوری بمیرند.احتمالا مهم ترین تبعاتش این بود که دیگر درباره ی الی ای ساخته نمیشد؛درست است میشود الی را جور دیگری نیز کشت،ولی شما از این تراژیک تر پیدا نمیکنید جوری که دوراهی های اخلاقی اش بقالی سر کوچه را هم تحت تاثیر قرار دهد!


اگر دریا نبود،اگر دریا اینطور نبود،اگر  دریا آبی نبود،اگر ها زیاد است...ایکاش کمی به جای تحت تاثیر قرار دادن دیگران توسط آن ،به خود خود خود آن فکر کنیم.ای کاش بجای معنا کردنش فقط کمی درکش کنیم.بیایید کمی دریاهارا درک کنیم...



۰۹ آبان ۹۶ ، ۱۶:۴۸ ۱ نظر
atena aa